الهام (قسمت اخر)
7 ماه بعد ازدواجم فهمیدم باردارم
و بچم آبان دنیا میاد
هر دومون خوشحال بودیم
تازه داشتم معنی زندگی رو میفهمیدم
که تو هفت ماهگی بارداریم یه بار یکی زنگم زد
فهمیدم دنیاست
همون دوست قدیمیم
یه چیزی بهم گفت که دنیا جلو چشمام تیره و تار شد
گفت سمیرا 1 ماه بعد ازدواجش با سعید طلاق گرفته
بعدشم با اون ازدواج کرده و الان شمال زندگی میکنن
تهدیدم کرد اگه از طریق قانون اقدامی واسه دیدن بچه هام بکنم
یه بلایی سر بچه هام میاره که تا آخر عمرم یادم نره
من دنیا رو میشناختم
حرفش حرف بود
میدونستم اون داره بچه هامو نگه میداره
با حسین مشورت کردم گفتش فعلا کاری نکن
ممکنه یه بلایی سر اون دوتا بیاره
فعلا از دیدنشون منصرف شدم
میترسیدم
تا اینکه آبان 83 دخترم شادی به دنیا اومد
واقعا دخترم شادیمونو چند برابر کرد
شیدا هم اینجوری از تنهایی در می اومد
یه سال از مرگ لیلا میگذشت
اما هنوز احسان لباس سیاه رو از تنش در نیاورده بود
هنوز ماتم گرفته بود
تصمیم گرفتیم یه بچه ی دیگم داشته باشیم
سال بعد پسرم شاهرخ متولد شد
زندگیمون خیلی شیرین بود
یه خونواده ی 5 نفره ی شاد
تا اینکه تو یه روز زمستونی تو سال87 حسین رفت
اولش یه بیماری ساده بود اما منجر به مرگش شد
این بار دیگه واقعا شکستم
دیگه همه ی زندگم به باد رفت
کسی که واقعا عاشقش بودم و عاشقم بود منو تنها گذاشت
با 3 تا بچه
هر کی تو زندگیم یه جور منو تنها گذاشت
سعید با طلاق دادنش بخاطر قیافم
بهروز بخاطر اینکه عاشق کس دیگه ای شد
کامیار بخاطر برگشت زن سابقش
و حسین هم با مرگش
اینبار من شدم همون احسانی که بعد مرگ لیلا شده بود
غمگین بودم
تنها امیدم بچه هام بودن
یه سال بعد مرگ حسین سعید گذاشت 2تا بچه هامو ببینم
آخی خیلی خوشگل شده بودن
دنیا به سعید خیانت کرده بود و طلاق گرفته بود
سعید خیلی شکسته شده بود
الان من میرم سر کار و 3 تا بچه هامو بزرگ میکنم
آیدین و آیلار پنجشنبه و جمعه ها پیش منن
سعید هی التماسم میکنه
میگه غلط کردممیگه برگزد با 5 تا بچه هات با هم زندگی میکنیم
میگه واسشون پدری میکنم
اما من بخاطر حسین دلم نمیخواد
با اینکه مرده میخوام پاش بمونم
چون پام موند چون وفاداریشو بهم ثابت کرد
اما گاهیی بخاطر آیلار آیدین دو دل میشم
الان پنجم دبستانن
نمیدونم چکار کنم
احسان الان تنها کسیه که منو میفهمه
با اینکه خودش یه داغ بزرگ رو دلشه
و تنها امیدش بارانه دخترش
و من هم موندم تو دو راهی
___________________
داستان زندگیم تموم شد
مرسی از اینکه وقت گذاشتین و خوندینش
حتما اینجا نظرتونو بگین اول همین جا
اگه کاری باهام داشتین آدرس وبمه elhamezendegi.blogfa.com
